ابو القاسم سلطانى

48

دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )

اقاقيا نام رومى است به سريانى دعثا و قرطى به عربى قفل به پارسى بلند شدرك . . . در اينكه عصاره قرظ است اختلافى نيست و اختلاف در صفت آن است جالينوس آن را بر صمغ درخت اطلاق نموده و بولس بر عصاره و اريباسيوس گويد كه آن عصاره خشك شده است و با آن قرص مىسازند . . . ( تت صيدنه ع 57 ) . اقاقيا عصاره قرظ است . . ( قانون عب 246 و اغراض الطبيه 612 ) . اقاقيا عصاره قرض و قرض ميوه سنط است كه در مصر مشهور است . . . ( تت شرح اسماء 12 ) . سنط هى شوكه المصريه و هى شوكه العربيه و هى ام غيلان و يقال لها ايضا اغيلان و ثمره هذه الشجره القرض و من القرض يتخذ الاقاقيا . . . و صمغها هو الصمغ العربى . . . ( شرح اسماء 278 ) . قرظ ميوه درخت شوكه المصريه مىباشد . اقاقيا ( رازى ) معروف به سنط است و اقاقيا عصاره اين ميوه است و آن رب قرظ است . . . ( تت جامع المفردات ابن بيطار 14 ) . اقاقيا عصاره قرظ بود و در مصر سنط و صنط خوانند و قرظ را به پارسى كره خوانند . . . ( اختيارات 40 ) . اقاقيا . . . به لغت يونانى اسم عصاره قرظ است و قرظ سمر سنط است كه از آن صمغ عربى به عمل مىآيد و به هندى كيكر و ثمر آن را كيكركارس و به فرنگى اكاكيا نامند . . . قاطع نزف الدّم [ خون‌ريزى ] و نفث الدم [ هموپتيزى - استفراغ خونى ] . حابس اسهال دموى ( خونى ) . . . مسكن رمد [ ورم ملتحمه چشم Conjunctivitis ] . . . و با برگ مورد و گل سرخ جهت قطع ادرار ( ريزش ) عرق و بدبويى آن . . . و سر را به آن بشويند موى را سياه گرداند و مانع آيد از افتادن آن . . . ( مخزن 100 ) . ( با توجه به مطالب فوق منظور ديوسكوريد از اقاقيا خود درخت بوده و جالينوس اين نام را به صمغ عربى اطلاق نموده و ديگر پزشكان مانند بولس ، اريباسيوس ، رازى ، ابو ريحان ، ابن سينا ، ابن بيطار و مولفين كتب تحفه و مخزن الادويه . . . نام اقاقيا را به عصاره يا افشره ميوه درخت سنط كه قرظ يا قرض ناميده شده داده‌اند و اسامى مترادف درخت ، خرنوب مصرى ، سلمه ، سمره ، كيكر ( نام هندى و پارسى ) . كرت و نام علمى آن Acacia arabica willd var . nilotica willd ( L . ) Asch Schw مىباشد و در كتب قديم ذيل ماده اقاقيا عصاره آن را شرح داده‌اند . لذا اقاقيا نزد پزشكان اسلامى عبارت است از : Extrated of fruit of egyptian Acacia كه از درختى با نام علمى كه در صدر آمده است به دست مىآيد . ( 1 * ) - حمره ، نار فارسى ، ورشكين ( رازى ) باد سرخ Erysipelas در نوشته‌جات موخر ، نار فارسى بمعنى آتشك ، آتش پارسى ، آتش‌پاره كه عربى آن جمره ( با حرف جيم ) مىباشد به معنى Antrax آمده است . ( 2 * ) - نمله در كتب قديم كه قبل از دوران قاجاريه نوشته شده به معنى طاول ، وزيكول ، بول ناشى از سوختگى Blister from burning تجمع مايع سرمى يا خون در ميان روپوست از لاپوست است و در قرن اخير شرى يا كهير را نيز نمله ناميده‌اند به‌طورىكه ابن سينا مىنويسد : " من حمره من نمله من شرى " . ( 3 * ) - داخس ، داحس ، عقربك ناخن ، ناخن‌خاره ، كژدمه Panaris , Matrixitis , Panaritium , Whitlow , Paronychis , Paronychitis ورم و زخم كه در بستر ميان ناخن و گوشت ايجاد و منجر به افتادن ناخن مىشود .